توان با شوق کوهی را ز جا کَند/
فسرده خار را نتواند ز پا کَند
(وحشی بافقی)
امید، توهمی بیش نیست. انسان به حس زندهست؛ و شوق، مقدم بر حس آدمی. انسان حرکت نمیکند مگر از نقطهی عطف ناامیدی؛ و پیشرانهی این حرکت حسیست که شوق در هر کیفیتی، آن را بارور کرده باشد...
انسانِ در توهم واژگان'مانده، هم خودش را تباه میکند، هم دایرهای از دیگران به شعاع توهماش را.
برچسب:
نویسنده: باران باقریان